محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

332

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

قصهء منافقان كه پديدار آمدند اندر مدينه و سبب آن چنان بود كه پيش از آن كه پيغامبر ما عليه السّلام هجرت كرد و بمدينه آمد مردمان مدينه همه خط داده بودند بر مهترى عبد اللَّه بن ابى سلول « 1 » و او را تاجى كرده بودند از زر سرخ ، و پنجاه هزار دينار قيمت آن گوهرها بود كه بدان تاج اندر نشانده بودند . و اين عبد اللَّه مهترى مدينه همى راند . و چون پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم هجرت كرد و بمدينه آمد مردمان مدينه همه بمهترى عبد اللَّه خط داده بودند . و چون مردمان مدينه پيغامبر را بديد [ ند ] ، به روى ايمان آوردند و او را در پذيرفتند بپيغامبرى ، و جمله مردمان مدينه برو راست بيستادند و هيچ كس در آن جايگاه هيچ كار نكردندى بى حكم و فرمان او . و عبد اللَّه وقيعتها همى كرد اندر كار وى ، و هيچ بسر نياورد . « 2 » و اهل مدينه خواستند كه او را بدست پيغامبر دهند تا بكشدش . و پس عبد اللَّه آگاه شد از آن كار ، و بنزديك پيغامبر آمد و مسلمان شد اندر آشكارا ، و لكن به پنهان كافرى مىورزيد . و چون پيش پيغامبر آمدى گفتى كه من با توام ، و چون پيش جهودان و كافران رفتى « 3 » ايشان را گفتى كه من با شماام . و هر گاه كه پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم بغزاى رفتى « 4 » اين عبد اللَّه سلول با او برفتى . پس يك راه پيغامبر عليه السّلام بغزاى « 5 » بنى المصطلق همى رفت

--> ( 1 ) عبد اللَّه بن ابى بن سلول . ( سيرة النبى ) ( 2 ) بسر نبرد . ( خ ) - بر سر نياورد . ( صو . ن ) ( 3 ) و چون از پيش پيغامبر باز شدى ، با كافران يكى شدى . ( خ ) - و چون از پيش او زاستر شدى با جهودان و كافران يكى شدى . ( ن ) ( 4 ) بغزوى رفتى . ( ن ) ( 5 ) بغزوهء . ( ن ) - بغزوهء . ( خ )